گذر از یادگیری به تجربه یادگیری نیاز دوران ماست. به واقع یادگیرنده‌ی امروز به دلیل شناخته‌ها و ناشناخته‌هایش که گویی از همه‌ی دوران با پیشینیانش متفاوت‌تر است جور دیگری می‌آموزد. همچنین امر آموختن نیز برای او خود باید چیزی برای عرضه داشته باشد، دلنشین و جذاب باشد، برخوردار از سهولت و روانی باشد، و به خروجی‌های مثبت و کاربردی بیانجامد.[i] نه تنها نسل‌های کودک، نوجوان و جوان (نسل آلفا و نسل Z) به واسطه‌ی آنکه بومیان دیجیتال محسوب می‌شوند، بلکه نسل‌های قبلی نیز که امروز در دهه‌های 30 سالگی به بعد زندگی خود هستند، این روزها در پی رقم زدن تجربه‌ یادگیری نو هستند. در این میان نگاه به این حقیقت که امروز یادگیرنده خود عامل یادگیری[ii] است و مسئولیت یادگیری بیش از هر کس بر شانه‌های اوست تجربه‌مندی و تجربه‌گری در یادگیری را شفاف‌تر می‌سازد.

وقتی از تجربه حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

در میان انبوه گزاره‌هایی که در شناسایی تجربه می‌بینیم شاید این تعریف یک خطیِ ساده ما را در ادامه‌ی این نوشته بیشتر یاری کند؛ «زمانی که سپری می‌شود اگر با بازنگری بر مسیر پیموده شده همراه باشد تجربه را می‌سازند.» اما این بازنگری چیست و چگونه است که حضورش تا این حد ارزش‌آفرین تلقی می‌گردد که روزگار سپری شده را به تجربه تبدیل می‌کند، و از زمان یادگیری در کلاس و کتاب و اپلیکیشن تجربه‌ یادگیری می‌سازد؟

فاصله‌مان را کمی بیشتر کنیم و جایگاه بازنگری را در خلق یادگیری بهتر ببینیم. بازنگری حتما نمی‌تواند نقطه‌ی آغازین باشد، چرا که ما اساسا نیاز به امری حادث شده داریم تا بازنگری خودمان را بر آن جاری کنیم. چرخه‌ی یادگیری را در نظر بگیریم[iii]:

چرخه یادگیری – Jim Scrivener, 1995

بازنگری در یادگیری از فرصتی‌ست که یادگیری برای یادآوری آن‌چه انجام داده‌ایم برایمان می‌آفریند، و نتیجه‌گیری از درستی و نادرستی در مسیر یادگیری را برایمان فراهم می‌آورد تا با ذهنیتی تنظیم شده برای تجربیات بعدی آماده شویم و چرخه بچرخد و بچرخد و یادگیری بیشتر و بیشتر رقم بخورد. پس وقتی از تجربه یادگیری حرف می‌زنیم در واقع داریم از زایش فرصت‌هایی در مسیر یادگیری می‌گوییم که یادگیرنده آرامش، تامل و زمان کافی را برای یادآوری آن‌چه تا کنون انجام داده پیدا می‌کند، و این توقف‌گاه موثر شهامت و انگیزه‌ی کافی برای حرکت در ادامه‌ی مسیر را به او هدیه می‌دهد.

بازنگری مرکز ثقل یادگیری و یکی از دو ستون خلق تجربه یادگیری است. ستون اول زمان است که بایستی اختصاص داده شود و البته سپری شود و می‌دانیم یادگیری با شتاب‌زدگی همسازگار نیست، و ستون دوم (بازنگری) مسئولیتِ یادگیرنده است تا برای خود تجربه‌ای خوشایند از آموختن بپروراند. اما آیا رویکرد آموزشی، سیستم آموزشی، متریال آموزشی و معلم نقشی در فراهم‌آوری و تقویت فرصت بازنگری در آموزشی که در حال اتفاق افتادن است ندارند؟ آیا این حقیقت که کسی به جای یادگیرنده نمی‌تواند یاد بگیرد و اوست که همه‌ی جهان‌بینی خودش، ویژگی‌های خودش، دانسته‌ها و ندانسته‌های خودش، امیدها و بیم‌های خودش را به میدان آموزش می‌آورد، موجب می‌شود ما نقش‌مندی دیگر بازیگران موثر در یادگیری او را نادیده بگیریم و تنها از او انتظار سخت‌کوشی داشته باشیم؟ خیر.

معلم به مثابه دیزاینر تجربه یادگیری

دیزاین یادگیری یادگیرنده را حمایت می‌کند تا در نقطه‌ی مناسبی از مسیر یادگیری بایستد و با سوالاتی نظیر این سوالات روی راه پیموده شده تا کنون بازنگری کند: «اگر بخواهم دوباره این کار را انجام دهم چه چیزهایی را مجددا انجام می‌دهم؟»، «اگر بخواهم دوباره این کار را انجام دهم چه چیزهایی را انجام نمی‌دهم؟» و «اگر بخواهم دوباره این کار را انجام دهم چه چیزهایی را متفاوت انجام می‌دهم؟». به علاوه، داشته‌هایش را مروری کند، تجدید قوا کند و ادامه‌ی مسیر را طی کند.

معلم به مثابه‌ دیزاینر یادگیری می‌تواند با پُرکردن فضای میانی با لحنی مناسب بیشترین کمک را به یادگیرنده داشته باشد تا به تجربه‌ یادگیری مورد دلخواهش دست یابد. در پُرکردن این فضای میانی آنچه معلم نباید بکند:

·         معلم در چرخه یادگیری دخالت کند و بخواهد عملیاتی را بجای یادگیرنده انجام دهد.

·         معلم بازنگری را با زمانبندی نابجا جابجا کند، یا به تعویق بیاندازد.

·         معلم با برحذرداری یادگیرنده از تکرار چرخه و انجام تجربیات جدید در او ترس بکارد.

·         معلم با تکنیک‌زدگی و توقف‌های بیجا چرخه را لنگان کند.

·         معلم با طراحی مسیری محدود امکان تجربیات واقعی متناسب با زندگی جاری در جهان را از یادگیرنده بستاند.

دیزاینر یادگیری در خلق تجربه یادگیری حضوری، آنلاین، یا خود-مدیریت-شده توسط یادگیرنده در محیط دیجیتال[iv] بایستی:

1.       به اصول آموزش اعم از رویکردها، تاکتیک‌ها و تکنیک‌های متنوع مجهز باشد اما آنان را تنها در حمایت از تلاش یادگیرنده در چرخش چرخه یادگیری خویش به کار بندد؛

2.      با طراحی تمرین‌هایی با جواب‌های یکسان[v] و با جواب‌های متنوع[vi] یادگیرنده را در سکون و آرامش در بازنگری بر مسیر یادگیری پیموده شده تا کنون یاری رساند؛

3.    با پرسش سوالاتی که به ارزیابی مفهوم موارد تدریس شده می‌پردازند[vii] یادگیری را و به تناسب آن سفر یادگیری را برای یادگیرنده پُرمعنا کند (برای مثال پس از آشنایی سازی با واژه رخوت: آن را برای موارد خوب و سازنده به کار می‌بریم، یا مواردی که بیحالی توان ادامه را از ما گرفته است؟ آخرین باری که رخوت را تجربه کردید کی بود؟ چگونه بر آن غلبه کردید؟ آیا رخوت همیشه بد است؟).

4.     شهروند زمانه‌ی خویش باشد و یادگیری را در خارج از دیوارهای کلاس (یا صفحات کتاب یا پیکسل‌های اپلیکیشن) در محیط دیجیتال که یادگیرنده سری به آن‌ها می‌زند ادامه دهد.[viii]

5.     از پتانسیل بالای امر یادگیری برای نیرومندسازی مهارت‌های نرم[ix] در یادگیرنده استفاده کند و او را برای زندگی در زیست‌گاه اکنونی، اینجایی و فردایی جهان آماده کند.

پایش مهارت‌های نرم در دیزاین تجربه یادگیری

دیزاین شخصیتی پویا دارد، و هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود.[x] دیزاین زحمت می‌کشد خود را چنان مجهز کند که تا جای امکان در آینده زنده بماند، اگر سن او بیشتر شود اما کاراکتر او بزرگ شود و به زودی به ورطه‌ی کهنسالی و افول نیفتد. حالا که در مورد دیزاین تجربه یادگیری نیز سخن می‌گوییم نمی‌توانیم «دیزاین بودن» دیزاین را نادیده بگیریم؛ به عبارتی دیگر دیزاین تجربه یادگیری در درجه اول دیزاین است که اینجا و این‌گاه برای خلق یک تجربه‌ یادگیری دوست‌داشتنی ایفای نقش می‌کند.

مهارت‌های نرم که آن‌ها را می‌توانیم با اسامی مهارت‌های زندگی[xi]، مهارت‌های آینده[xii]، مهارت‌های قرن 21[xiii] و مهارت‌های توانگر[xiv] نیز صدا کنیم دوشادوش مهارت‌های تخصصیِ فیلد[xv] نقش مهمی در زندگی تحصیلی و مسیر شغلی شهروندان جهان امروزی بازی می‌کنند؛ و مگر نه این‌که هدف غایی آموزش و یادگیری ایجاد آمادگی کامل برای یک زندگی بهتر، تحصیلات عالی و یک حرفه‌ی بی‌دردسر است؟ دینامیک‌های دیزاین و مکانیک‌های یادگیری ظرفیتی را نشان‌مان می‌دهند که در دیزاین تجربه‌ی یادگیری، در آفرینش مسیر یادگیری، مهارت‌های نرم را مورد توجه قرار دهیم، آشنایی سازی کنیم، فرصت یادآوری و به‌کارگیری آن‌ها را فراهم کنیم و البته شانس انتقال آن‌ها را به محیط‌های متفاوت و سنین بالاتر افزایش دهیم.

مهارت‌های آینده مهارت‌هایی قابل انتقال[xvi] هستند، و یادگیرنده هنگامی که شیرینی استفاده از آنان را می‌چشد تلاش می‌کند آن‌ها را در موقعیت‌هایی خارج از بستر یادگیری همچون اجتماع، خانواده، مکالمات تصویری و بازی‌های آنلاین نیز استفاده کند. برای مثال مهارت نرم مدیریت زمان را در نظر بگیریم. این مهارت ممکن است در ابتدا برای یک دانش‌آموز برگ برنده‌ی او در انجام تمرین‌ها و آزمون‌ مدرسه باشد، اما می‌تواند به او در برنامه‌ریزی سفر در خانواده، انجام خرید در شهر، و کنترل گذران اوقات در شبکه‌های اجتماعی نیز کمک کند. همچنین این مهارت‌ها اگر به درستی پایش شوند، از مرحله‌ای به مرحله‌ای دیگر در زندگی منتقل می‌شوند، و رشد می‌کنند. تجربه یادگیری همراه با مهارت توانگر مدیریت زمان می‌تواند یادگیرنده را در تحویل به موقع پروژه‌های تحصیلی در دانشکده یاری کند، همانطور که می‌تواند به مشخصه‌ی او در کار تبدیل شود و او را با این عنوان بشناسیم که «هیچ‌گاه دیر به جلسه‌ای نمی‌رسد.»

مدل پایش مهارت‌های نرم – Ehsan Gorji, IATEFL Voices, England, 2024

مدل پایش مهارت‌های نرم را ببینیم. این مدل مسیر شکل‌گیری، بلوغ و تعالی یک مهارت نرم را هم‌گام با خلق تجربه یادگیری برای موضوعی که آموزش داده می‌شود نمایش می‌دهد. اگر در جهت عقربه‌های ساعت حرکت کنیم با 4 ناحیه و در هر ناحیه با 3 لایه‌ی پیش‌رفت مواجه می‌شویم، و مجموعا 12 مرحله رشد برای مهارت‌های نرم داریم، که هر مرحله پیش‌نیاز مرحله بعد است. در ناحیه‌ی «الف» اولین آشنایی‌‌سازی‌ها برای یادگیرنده حوالی یک مهارت نرم حادث می‌شود، که خود با عمق ابتدایی هر سه لایه‌ی آگاهی از مهارت نرم، اجرا و خلق اولین تجربه‌ها را از اجرای آن مهارت شامل می‌شود. ناحیه «ب» با در اختیارگزاری زمان تفکر، یادآوری و تصمیم‌گیری برای فراخواندن مهارت ‌نرمِ مفید در آن لحظه بر عاملیت یادگیری[xvii] توسط یادگیرنده تمرکز دارد، و یادگیرنده آن سه لایه‌ را این بار با استقلال بیشتر و عمیق‌تر از قبل هم‌زمان با چرخش چرخه یادگیریِ خود حول موضوع یادگیری خواه ریاضیات باشد، ادبیات، جغرافیا، هُنر، زبان خارجه و غیره می‌پیماید.

در ناحیه «پ» یادگیرنده به قدری در استخدام مهارت نرم تبحر کسب کرده است که انتظار می‌رود آن را در مواقع لزوم (یعنی هر زمان که زیست او آن را نیاز دارد) از گنجینه‌ی توانایی‌ها و مهارت‌های خود انتخاب کند، به بوته‌ی اجرا بگذارد و تجربه‌ی شکل گرفته حاصل از این مهارت نرم را ارزیابی کند. و هر چه جلوتر می‌رویم و به ناحیه «ت» نزدیک‌تر می‌شویم، در پایش مهارت‌های نرم نیرومندسازی آن مهارت‌ها و نقش‌‌آفرینی آنان را در محیط‌های متنوع و مراحل دیگر زندگی بیشتر مورد توجه قرار می‌دهیم، تا جایی که آن مهارت نرم به جزیی از مشخصات فردی یادگیرنده تبدیل شود.

تجربه یادگیری ترکیبی سحرآمیز را می‌ماند که قادر است در مقیاس فردی سرزندگی و دانایی، در بافتار جامعه تفکر انتقادی و اندیشه‌ورزی، و از دریچه‌ی فرهنگ تواضع و بلوغ را برای افراد به ارمغان آورد. رضایتمندی و ذوقی که ما از تجربه یادگیری و از یادگیرنده‌ای تجربه‌مند بودن دریافت می‌کنیم ما را به یادگیرندگانی همیشگی تبدیل می‌کند که کمتر چیزی را در جهان مانند آن شیرین و برای رشد خودمان موثر می‌یابیم. معلم به مثابه‌ دیزاینر یادگیری می‌بایست با برنامه‌ریزی‌اش، حمایت‌هایش، عدم دخالت‌های نابجایش، خلاقیتش،‌ اعتمادش، پایش‌هایش، و تکنیک‌های ناب و به موقع‌اش شرایط را برای خلق این تجربه ارزشمند نزد یادگیرندگان مهیا کند.

 احسان گرجی

حقوق مولف. هر گونه بازنشر الکترونیکی یا غیرالکترونیکی این مقاله به صورت کامل یا بخشی از آن تنها با کسب اجازه از مولف [info@orangeink.ir] امکانپذیر است.

[i] Dr. Marianne Nikolov, Assessing Young Learners of English: Global and Local Perspectives, 2016

[ii] Learner agent

[iii] Jim Scrivener, Learning Teaching, 1994

[iv] Self-directed courses

[v] Controlled practices

[vi] Freer practices

[vii] Concept checking questions

[viii] Blended learning & flipped classroom

[ix] Soft skills

[x] Frank Chimero, The Shape of Design, 2012

[xi] Life skills

[xii] Future skills

[xiii] 21st-century skills

[xiv] Power skills

[xv] Hard skills

[xvi] Transferrable skills

[xvii] Learner agency

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *