با حس ناکامی پس از «نه شنیدن» چطور کنار بیاییم؟

حس ناکامی پس از «نه شنیدن» برای همه مان گران تمام می شود! درست وقتی که انتظارش را نداریم از کسی که نظرش برایمان تاثیرگزار است یا ادامه ی روندی به تصمیم او وابسته است این کوتاه ترین و شاید تلخ ترین کلمه را می شنویم: نه! اما آیا می توانیم به نحوی از لحاظ شخصی و شخصیتی توسعه پیدا کنیم که این حس ناکامی پس از نه شنیدن را بهتر مدیریت کنیم؟ در این جستار سعی می کنیم به این وجه از توسعه فردی نزدیک تر شویم.

تصویری با مضمون بازنگری بر حس ناکامی حاصل از «نه شنیدن»

واقع بین باشیم

و حس ناکامی را به رسمیت بشناسیم.

برای مدیریت حس ناکامی پس از «نه شنیدن» لازم است در درجه ی اول واقع بین باشیم. حالمان خوب نیست؛ چرا؟ چه کسی یا چه اتفاقی باعث شده تا این حد سازمان فکری و نظام آرامش مان متزلزل شود؟ آسمان و زمین را به هم ندوزیم و دنبال اسرار پنهان نگردیم. من حالم بد است چون شنیدن «نه!» من را از اهدافی که در سر می پروراندم دور نگه داشته است. چون انتظار نداشتم در این مرحله از این فرد نه بشنوم. «نه شنیدن» برای همه دشوار است، و مملو از حس ناکامی. اما باید این حس ناکامی را به رسمیت بشناسیم، آن را به عنوان جایگزینی برای حس دستیابی لحاظ کنیم و در خلوت خودمان سنگ هایمان را با آن وا بِکنیم. 

تحلیلگر باشیم

و دنبال دلایل بگردیم.

قبل از هر چیز به این نکته توجه کنیم که داریم در ارتفاع پروازی بالایی گپ می زنیم که می تواند نتایج ناب توسعه فردی را نیز برایمان به همراه داشته باشد. بنابراین مطالبی که اینجا می خوانیم ممکن است دشوار به نظر برسند، اما امکان پذیرند. از کسی یا گروهی در زمینه های شخصی، تحصیلی و یا شغلی نه شنیده ایم و حس ناکامی مثل آوار روی سرمان خراب شده است! اکنون درست همان لحظه است که سکوت بیشتر از هیاهو به شما کمک می کند. بهترین دوستان شما در لحظه ی اکنون دو پایتان برای یک پیاده روی طولانی، یا کمی کاغذ و یک خودکار در اتاق تان و یا ژورنال شخصی تان در لپ تاپ و در نزدیک ترین کافه است. در شبکه های اجتماعی دنبال حس ترحم نگردید. خودتان باشید و خودتان و خیلی شفاف از الف تا یای واقعیت را برای خودتان روایت کنید. و ثبت کنید.

  1. چرا این اتفاق افتاد؟
  2. سهم من در این ماجرا چقدر است؟
  3. برای تجربیات بعدی چطور می توانم آماده تر شوم؟

این بازنگری انتقادی چند مزیت دارد:

  • خودمان از پس خودمان بر می آییم.
  • روی اصل مطلب تمرکز می کنیم و نه حواشی، لایک، اشتراک گذاری و نظرات دوستان.
  • همه ی ماجرا تحلیل شده و ترسی از مواجهه با آن تجربه ی تلخ باقی نمی ماند.
  • اگر نقاط ضعف ما به اندازه ی کافی نمایان گردد، حس ناکامی ناشی از «نه شنیدن» جای خود را به حس جبران و بازسازی می دهد.
  • نسخه ی بهتری از خودمان را پیدا می کنیم که حالا باید بکوشیم تصاحبش کنیم.

بلند پرواز باشیم

و از ققنوس یاد بگیریم.

مطالعه ی پرونده های موفقیت عصر قدیم و جدید نشان می دهد خیلی ها در همین مرحله توقف می کنند. آن ها حس ناکامی ناشی از شنیدن نه را اتفاقا به رسمیت می شناسند، خودشان می شوند قاضی خودشان و برای بازنگری روی روند اتفاقات هم کم زمان نمی گذارند، اما حالا که فکر می کنند کار تمام شده متوقف می شوند. اگر ما در مرحله ی بازنگری به این نتیجه رسیدیم که بهای این «نه شنیدن» باید کشف نسخه ای بهتر از خودمان باشد و حتی به مختصات آن نسخه ی بهتر هم بسته به کیفیت بازنگری مان رسیدیم، اکنون فرصت آن است چون ققنوس از خاکستر خودمان برخیزیم و با حفظ روحیه ی بالا، امید و عطش دستیابی، قوی تر از دفعه ی قبل به راهمان ادامه دهیم و خود غیر قابل دسترس مان را بدست بیاوریم.

گاهی می شود که حس ناکامی پس از یک «نه شنیدن» و تحلیل پس از آن آموزگاری را می ماند که با پرده برداری از تصویر نسخه ای بهتر از خودمان ما را قدردان همان واژه ی دو حرفی شاید تلخ می کند: نه! یادم می آید شاید دوازده سیزده سال پیش در مجله ی موفقیت خواندم: یه روزی، یه جایی، یه کسی، یه چیزی، صبر داشته باش … صبر داشته باش.

احسان گرجی

مدرس رهبری و توسعه فردی

© تصویر این صفحه از Jamie Street است.

1 پاسخ

دیدگاه شما

نظر شما پس از بررسی منتشر خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *